خرید بک لینک

دیشب به رفیق گفتم
این بار اگه شلوغ بشه خونه نمیمونم...
نه بچه ای دارم که بی مادر بشه 
نه آرزوی بزرگی که حیف بشه
جهنم و ضرر
یا درست میشه
یا تموم میشه...

نوشته شده توسط محبوبه در سه شنبه پنجم مرداد ۱۴۰۰ |

برچسب: نویسنده: آرمان یزدانی تاريخ: دوشنبه 6 تير 1401 ساعت: 8:22

دوسال بعد از آخرین پستی که اینجا نوشتم..وقتی که فکر میکردم دیگه هیچوقت قرار نیست اینجا بنویسم..بعد از 8 روز قطعی اینترنت دیدم دارم بلاگفا رو سرچ میکنم؟ چرا؟یادم اومدم حسم مثل حس روزهای دل آشوبه 88 هستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان یزدانی تاريخ: دوشنبه 28 بهمن 1398 ساعت: 5:11

راستی ...
بهت گفته بودم می میرم برای پیراهن سفید مردانه که وقتی می پوشیدش
همه تان پسر کوچولوهای مهربان خواستنی ای می شوید
که همزمان که آدم دلش می خواهد لپ تان را بکشد
حس می کند می تواند یک عمر به شما تکیه کند...
جادوی عجیبی دارد این پیراهن سفید مردانه...
نوشته شده توسط محبوبه در دوشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۵ |

برچسب: نویسنده: آرمان یزدانی تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 2:23

آخرای آذر بود اولای پیدا شدنت ؛ از انقلاب به سمت آزادی میرفتیم .. مسیر محبوب من... دستمو محکم گرفته بودی و هر جا مزاحمی نبود می بوسیدیم... من مست مست بودم ... مست بودنت ... رو زمین راه نمی رفتم... یه جای راه از رو به رو یه دختر و پسر میومدن نگاهم افتاد به دختره ... مست مست بود مثل من ... سلول های وجودش می خندید از خوشی ... مثل من ... ،هر دومون ملکه ی سرزمین خودمون بودیم... واسه چند ثانیه نگاه منو دخترک به هم وصل شد.. لبخند زدیم ... شیرین ترین لبخند زندگیم بود.. رها ترین و عمیق ترین لبخند زندگیم... انگار داشتیم به هم می گفتیم : چه خوبه که تو هم مثل من خوشبختی... رد شدیم... تصویرشون کنار هم همیشه تو ذهنم می مونه ... مطمئنم تصویر ما هم کنار هم تو ذهن اون مونده هنوز... وقتایی که دلم بگیره سرمو میبرم زیر پتو .... مچاله میشم تو خودم از ذهنم تا ذهن دخترک پرواز میکنم ... اونجا که تصویر منو تو کنار هم حک شده... دست تو دست هم... جامو با تصویر خودم عوض میکنم ... میرم تو ذهنش... تو ذهنش تو مال منی هنوز... سرزمین محبوب من یه جایی گوشه ی ذهن اون دخترکه... کاش هرجا هست ملکه ی سرزمین خودش باشه همچنان... نوشته شده توسط محبوبه در پنجشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۵ | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان یزدانی تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 2:23

این روزها سخت تلاش میکنم قوی باشم
قوی بودن برای من ینی پیدا کردن یه نقطه روشن وسط این همه تاریکی
قوی بودن ینی سخت نگرفتن زندگی با همه ی سختی هاش
قوی بودن ینی خندیدن بی دلیل بعد از یه گریه ی طولانی
قوی بودن ینی لذت بردن از لحظه ها بدون ترس از آینده
قوی بودن ینی امید داشتن...

پ ن : امیدوار باشیم :)

نوشته شده توسط محبوبه در جمعه پانزدهم مرداد ۱۳۹۵ |

برچسب: نویسنده: آرمان یزدانی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 3:27

با همه ی تلاشی که واسه دوست داشتن خودم میکنم
بازم گوشه ی تاریک ذهنم یکی هست که مدام میگه
تو ارزششو نداری...

خسته ام میکنه
خسته ام میکنه

...

نوشته شده توسط محبوبه در جمعه پنجم شهریور ۱۳۹۵ |

برچسب: نویسنده: آرمان یزدانی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 3:27

چند وقت پیش دوستی مطلب طنزی فرستاده بود با این مضمون که غمگین ترین آدم دنیا مردی ست که شب جمعه میرود از سوپر سرکوچه نوار بهداشتی و سیگار می خرد . با مزه نوشته بود ؛ امشب از سر کار که برمیگشتم یادم بود نوار بهداشتی ندارم و باید بخرم و یادم بود ازون آبی های بی کیفیت نمیخوام ، ولی سختم بود بروم سوپری کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان یزدانی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 3:27

راستی ...
بهت گفته بودم می میرم برای پیراهن سفید مردانه که وقتی می پوشیدش
همه تان پسر کوچولوهای مهربان خواستنی ای می شوید
که همزمان که آدم دلش می خواهد لپ تان را بکشد
حس می کند می تواند یک عمر به شما تکیه کند...
جادوی عجیبی دارد این پیراهن سفید مردانه...
نوشته شده توسط محبوبه در دوشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۵ |

برچسب: نویسنده: آرمان یزدانی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 3:27

ماه هاست جای خالی بوسه ات روی پیشانی ام تیر می کشد ...دلتنگی به گرسنگی روزه داران میماند ؛ تا نیمروز غوغا می کنداگر روزه را شکستی که هیچاما اگر طاقت آوردیساکت می شود.. فرو می نشیند ..ضعف می شود و می خزد به دست و پا و روح آدماما دیگر دلت را به هم نمی پیچد ...دلتنگی هم همین است از یک جایی به بعددیگر بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان یزدانی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 3:27

هر صبح
رفتنت ، نبودنت ، نماندنت
پیش از من چشم می گشاید
و زل میزند به من ...

برچسب: نویسنده: آرمان یزدانی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 3:27

مردی که روز آمدنش برایت یک بغل آهنگ ناب میاوردکه روز رفتنش از سر دلتنگی مجبور نشوی هر بنجلی را گوش کنیچطور می شود دوست نداشت؟مردی که روز آمدنش برایت همه فیلم های ناب سینمای جهان را میاوردکه روزهای تنها ماندنت نیفتی به جان کنترل تلویزیونو مجبور نباشی هرچه بخوردت می دهند ببینی راچطور می شود دوست نداشتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان یزدانی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 3:27

آخرای آذر بود اولای پیدا شدنت ؛ از انقلاب به سمت آزادی میرفتیم .. مسیر محبوب من... دستمو محکم گرفته بودی و هر جا مزاحمی نبود می بوسیدیم... من مست مست بودم ... مست بودنت ... رو زمین راه نمی رفتم... یه جای راه از رو به رو یه دختر و پسر میومدن نگاهم افتاد به دختره ... مست مست بود مثل من ... سلول های وجادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان یزدانی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 3:27

بعضی ها می آیند و ذائقه دوست داشتن های آدم را بالا میبرند
بعدشان انتخاب و هم کلامی و هم قدمی با دیگری سخت می شود
ولی مبادا از ترس این سختی
در به روی این بعضی ها ببندید...
همانا که یک روز عاشقی با این بعضی ها
به یک عمر زندگی با خیلی ها می ارزد...
نوشته شده توسط محبوبه در یکشنبه سی ام آبان ۱۳۹۵ |

برچسب: نویسنده: آرمان یزدانی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 3:27

دلم میخواد شبیه هیچکدوم از آدمای اطرافم نباشم

دلم میخواد دور دور دور بشم از همه

دلم دوری و تنهایی میخواد...

نوشته شده توسط محبوبه در جمعه نهم تیر ۱۳۹۶ |

برچسب: نویسنده: آرمان یزدانی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 3:27

صفحه بندی